X
تبلیغات
هنرفکر هنر صدا

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و

 به شکرندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود

ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر

نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری

واجب

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 12:48 توسط مهدیس عابدین |

سلام

سال نو مبارک.

باز هم روز ها پشت سر هم امدن

باز هم صدای قدم های قریب بهار شنیده میشود.

خوب گوش کن

اینجا همه چیز محیا برای اشنایی است

برای دلدادگی

بهار فصل شکوفایی شکوفه هاست

شکفتن خنده ی تو

بخند به من

بخند به این روزگار

دست تکان بده برای مردم شهر ی که هر روز بی توجه  از کنارشان رد می شوی

مهربان تر باش در این سال نو

ای انسان از نو . نو شده

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 21:49 توسط مهدیس عابدین |

سلاملکم

سلاملکم

عمو حمید دون

حالتون ؟

احوالتون؟

شمسی خانم ؟کوکب خانم؟

اصغر آقا ؟اکبر آقا؟

خدا رو شکر!!!!

واااای بیا ببین چه خبره؟ اینا کم......یا شا.....

خوشحالم همین

از نو برایت می نویسم  حال همه ی ما خوب است ام تو باور نکن!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:48 توسط مهدیس عابدین |

سلام

سال نو تون مبارک

الهی امسال یکی از بهترین سال های عمرتون و عمر من باشه

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 14:18 توسط مهدیس عابدین |

سلام سال نو مبارک

پیشاپیش

امید وارم بهترین ها نسیبتون بشه .

دوستون دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 14:15 توسط مهدیس عابدین |

هر دوست داشتنی تاوان داره !

مگه نه ؟

حتی تو هم باید تاوان دوست داشتن رو بدی!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 14:5 توسط مهدیس عابدین |

سلام

داغ ............داغ

 

مصاحبه با حمید محمدی در روزنامه جام جم

با حميد محمدي، گوينده خبر ورزشي
با ادعا نمي‌شود كار كرد
مصاحبت و مصاحبه شهريوري‌مان با حميد محمدي كه 6 سال است از همهمه رنگ‌ها عبور كرده تا كبوتر خبر را در هياهوي هماوردي ورزشكاران در سينه هواداران و ورزش دوستان پر و بال دهد در شب عقد‌كنان حامد غفاري
ـ ديگر گوينده خبرهاي ورزشي سيما ـ‌ خوش گذشت...
محمدي 12 بهمن 1362 در كرج به دنيا آمده و از شهريور 82 به صف گوينده هاي راديو پيوسته است. نخستين گزارش‌هاي اجتماعي‌اش از راديو البرز شنيده شد. 2 سال بعد پس از حضوري كوتاه در قاب تصوير شبكه فرامرزي جام‌جم، روانه كانال‌هاي داخلي تلويزيون شده تا همچنان يك پاي ثابت خبرهاي ورزشي بماند. اين گوينده جوان فارغ‌التحصيل مهندسي مكانيك از دانشگاه آزاد اسلامي زادگاهش است.

سربازي‌تان تمام شد؟

بله. اول تير تمام شد.

پس از حالا به بعد مي‌توانيد با خيال راحت سرباز خبر بمانيد؟

ان‌شاءالله.

اجباري در خبرهاي ورزشي؟

هرچه در ذهنم جستجو مي‌كنم چيزي يادم نمي‌آيد. فكر نكنم اجباري داشته باشم. در دايره اختيار عملي كه داريم مي‌توانيم هر كاري انجام بدهيم و دست‌بسته نيستيم به شرط اين كه يادمان باشد براي كجا كار مي‌كنيم و چه از ما مي‌خواهند.

چه مي‌كنيد تا توپ هم نتواند از روي آنتن تكان‌تان بدهد؟

نمي‌توانم چنين ادعايي داشته باشم. هيچ چيز مشخص نيست. شايد همين امروز كه به سمت خبر مي‌روم آخرين بارم باشد.

توپ فوتبال چطور؟

[مي‌خندد] فوتبال را خيلي زياد دوست دارم، البته در حد پيگيري و تماشاي مسابقات! تنيس و بسكتبال هم مخصوصا اگر NBA باشد را دنبال مي‌كنم، اما ورزشي كه به صورت حرفه‌اي انجام مي‌دهم فوتسال است كه بالاخره شاخه‌اي از فوتبال مي‌شود.

پس با شورت و پيراهن ورزشي هم عكس داريد؟

[مي‌خندد] بله. اين طعنه را اهالي پيشكسوت فوتبال براي جوان‌ترهايي كه گاهي به پر و پايشان مي‌پيچند به كار مي‌برند، لذا اگر جايي بخواهم از كسي انتقاد كنم از اين بابت نمي‌ترسم! چون هم با شورت و پيراهن ورزشي عكس دارم و هم با لباس تكواندو. قبلا تكواندو هم كار مي‌كردم.

كمربندتان چه رنگي بود؟

زرد يا سبز. درست يادم نيست.

اين كه مي‌گويند گوينده ورزشي خوب كسي است كه علاوه بر ساير مهارت‌‌ها، در حوزه تخصصي‌اش هم داراي ديدگاه و زمينه فعاليت باشد را قبول داريد؟

بطور قطعي نمي‌توان گفت. خيلي‌ها به مدرك تحصيلي من گير مي‌دهند و مي‌گويند تو كه مكانيك خوانده‌اي چرا گوينده شدي؟ اما به نظر من تحصيل، شرط كافي براي تخصص نيست. تخصص مي‌تواند در پيگيري ماجرا يا به قول شما داشتن ديدگاه در آن حوزه باشد.

مگر منتقدان سينما خودشان كارگردان و هنرپيشه‌اند؟ در همين ورزش، خيلي از مربيان بزرگ مثل اريكسون يا خوزه مورينيو سابقه درخشان بازي فوتبال ندارند. براي به موفقيت رساندن ديگران نيازي نيست كه حتما خودت موفق بوده باشي بنابراين يك گوينده ورزشي خوب قبل از همه اينها بايد دغدغه ورزش را داشته باشد و دائم در جريان رويدادها قرار بگيرد.

چه بايد كرد تا بيننده خبرهاي ورزشي كه اتفاقا مخاطب غريبه‌اي هم نيست صرفا به چشم يك تفريح به آن نگاه نكند و بود و نبود گوينده برايش مهم باشد؟

خبر يعني وثوق؛ يعني يك منبع قابل استناد كه نمي‌توان از زندگي هيچ‌كس حذفش كرد. حتي آنها كه ادعا مي‌كنند بواسطه دسترسي به اينترنت يا رسانه‌هاي مكتوب، احتياجي به برنامه‌هاي خبري ندارند هم به محض اين كه راديو يا تلويزيون در دسترس‌شان قرار گيرد سراغ اخبار مي‌روند چون خوب مي‌دانند هميشه يكي هست كه خبرهاي گل‌درشت را سوا شده كف دستشان بگذارد. خبر، جزئي از زندگي ماست و همه ما دوست داريم بدانيم دور و برمان چه اتفاقي مي‌افتد. در پاسخ به قسمت دوم سوالتان هم بايد بگويم در درجه اول، گوينده بايد سعي كند تا همواره در جريان ريزترين اتفاقات قرار داشته باشد و بداند در ورزش چه مي‌گذرد تا اگر با پرسشي مواجه شد بتواند صاحبنظرانه پاسخ بدهد در غير اين صورت هر كسي مي‌تواند به راحتي جايش را پر كند. مطمئن باشيد اگر يك مجري يا گوينده، مطلع باشد و به‌گونه‌اي حرف بزند و اجرا كند كه دلنشين مردم شود قطعا بود و نبودش فرق
خواهد كرد.

با اين همه، ميزان علاقه‌مندي مردم به خبرهاي ورزشي با خبرهاي سياسي برابري مي‌كند؟

به هيچ عنوان. از كلمه سياست، بار سنگيني دريافت مي‌شود لذا خبرهاي سياسي نيز بعضا با ذهنيت‌هاي خاص ديده مي‌شوند و خيلي قوي باعث بالا و پايين شدن احساسات مردم مي‌گردند. به عنوان نمونه وقتي گوينده خبر عمومي، وقوع زلزله‌اي را اعلام مي‌كند تاثير عميقي بر جامعه مي‌گذارد كه تبعات زيادي به دنبال دارد، اما خبر برد و باخت فلان تيم یا ورزشكار، جز طبقه‌اي خاص از هواداران، بقيه را درگير نمي‌كند. خبرهاي ورزشي به قول فرنگي‌ها Fun است و همان طور كه از اسمش پيداست، جزو خبرهاي سرگرمي است، البته نه هر نوع سرگرمي زيرا مسابقه محله هم سرگرمي است. خبر ورزشي تنها گونه ژانر سرگرمي است كه سنديت دارد و مي‌توان با قطعيت راجع به آن سخن گفت.

خوبي خبرهاي ورزشي به چيست؟

همين جنبه سرگرمي و تفريحي كه دارد باعث مي‌شود بيننده با علاقه مضاعفي پيگير اين بخش خبري باشد.

و براي گوينده‌هايش؟

من گوينده اگر اشتباهي بكنم، سوتي يا گافي بدهم و تپقي بزنم به راحتي با يك خنده، جمعش مي‌كنم چون مي‌دانم به كسي برنمي‌خورد اما در ساير خبرها كوچك‌ترين حالت چهره، برداشت‌هاي خاص و متفاوتي در پي دارد و گوينده بايد به شدت مراقب باشد.

اما درباره اخبار ورزشي و نوع اجراي گوينده‌اش نيز گاهي حرف و حديث‌ها و برداشت‌هايي پيش مي‌آيد كه جمع كردنش خيلي هم راحت نيست.

به نكته خوبي اشاره كرديد. گاهي اوقات، كساني كه كار ما را از بيرون مي‌بينند كم و كاستي‌ها را عمدي مي‌پندارند و فكر مي‌كنند چون فلاني مثلا استقلالي يا پرسپوليسي است نمي‌خواهد فلان خبر روي آنتن برود.

در حالي كه اين حرف‌ها واقعا معني ندارد. تمام بچه‌هاي تحريريه ما از رنگ‌ها عبور كرده‌اند لذا از همه مردم مي‌خواهم كه جهت‌دهي شده به خبرهاي ورزشي نگاه نكنند و نگويند فلان تيم گل زد و گوينده خنديد يا اين مدال را با قاطعيت اعلام نكرد و ... البته اين را قبول دارم كه هيچ‌كس كامل نيست و هرلحظه ممكن است اشتباه كند، بنابراين اگر خطايي ديدند ما را ببخشند.

چرا در خبرهاي ورزشي با چينش متوازني از اخبار مواجه نيستيم و صدرنشيني فوتبال تمامي ندارد؟

در حال حاضر فوتبال ورزش اول دنيا و ورزش محبوب ايران است و ما بايد تابع خواست عمومي جامعه باشيم و با احساسات مردم جلو برويم لذا هرقدر هم بخواهيم به ساير ورزش‌ها بپردازيم باز به قول شما فوتبال صدرنشين مي‌شود و كاري هم نمي‌توانيم بكنيم.

و اين يعني تسليم محض مخاطب شدن كه نتيجه‌اي جز دميدن در آتش اشتياق مردم ندارد.

اين طور نيست چون در دهه 60 و قبل از آن هم كه از پخش مستقيم بازي‌ها و برنامه‌هاي ورزشي و تحليلي فوتبال‌محور خبري نبود، مردم طرفدار اين رشته بودند. شايد اين حرف شما درباره نسل جديد درست باشد اما علاقه پدر من به فوتبال قطعا تقصير رسانه‌ها نيست.

پدرتان هم طرفدار دوآتشه فوتبال است؟

بله.

چرا از ورزش بانوان اين قدر كم‌خبر و حتي بي‌خبريد؟

بي‌خبر نيستيم اما بي‌تعارف بايد بگويم عدم پخش پاره‌اي از خبرها، علت‌هاي ديگري دارد. مملكت ما اسلامي است و هر تصويري را نمي‌توان پخش كرد. پاره‌اي ديگر هم به عملكرد بد وضعيت خود و روابط‌عمومي‌شان بازمي‌گردد. روابط عمومي فدراسيون‌ها نقش بسيار مهمي در ديده شدن خبرهايشان دارند.

خبر را واقعيت‌ها مي‌سازند يا علاقه‌مندي مخاطب؟

خبر را قطعا واقعيت‌ها مي‌سازند اما گزينش آنچه از انبوه خبرها روي آنتن مي‌رود مي‌تواند براساس علاقه‌مندي مخاطب باشد.

اين خوب است يا بد؟

مي‌تواند خوب باشد. مردم دوست دارند بيشتر از فوتبال بشنوند؛ خبرها را با تصاوير مهيج ببينند و ... قبول دارم كه بايد به همه رشته‌هاي ورزشي و مسابقاتي كه در گوشه و كنار اين مملكت برگزار مي‌شود بپردازيم اما كيفيت و جذابيت تصويربرداري هم بايد به گونه‌اي باشد كه بيننده را با خود همراه كند.

تماشاي مسابقات فوتبال براي مردم لذتبخش است، چون علاوه بر محبوبیت اين ورزش در ثبت و ضبط لحظات آن نیز از تكنولوژي‌هاي روز مثل دوربين عنكبوتي و ... استفاده مي‌شود. متاسفانه همين دوربين در استاديوم آزادي معلق و رها شده مانده و این درحالی‌است که معمولا كيفيت تصويري مسابقات داخلي با نمونه‌هاي مشابه خارجي اصلا قابل مقايسه نيست بنابراين بايد تكاني به خودمان بدهيم، براي مخاطب ارزش قائل شويم و كارمان را به سطح مطلوبي براي ديده شدن برسانيم. البته اين را هم فراموش نكنيد كه رسانه يك چيز وارداتي است و اصلا كلمه‌هاي راديو و تلويزيون، خارجي هستند.

جبر و طبيعت رسانه را ما درست نكرده‌ايم. اين پديده، آن‌ور آب اختراع شده و ما در تلاشيم تا براساس شرع، فرهنگ، عرف و اخلاقمان آن را بومي‌سازي كنيم كه خب مستلزم و مشمول گذرزمان خواهد بود.

فكر مي‌كنيد درست و حساب شده در مسير بومي‌سازي گام برداشته‌ايم؟

خيلي جاها بله. به عنوان مثال، مجريان و گويندگان شبكه‌هاي خبري آن‌ور آب ـ مخصوصا آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها ـ سلام نكرده حرفشان را آغاز مي‌كنند و همديگر را به اسم كوچك صدا مي‌زنند. حتي مهماناني كه به استوديو يا پشت خط ارتباطي برنامه مي‌آيند هم در هر جايگاه و مقامي كه باشند از اين قاعده مستثني نيستند و همين طور مورد خطاب قرار مي‌گيرند. اين شيوه‌ها براي آنها جاافتاده و پذيرفتني است، اما ما هرگز نمي‌توانيم سلام را از فرهنگمان حذف و هر چه آنجا هست را عينا طرف پياده كنيم.

اما اين ايده و سبك اجرايي الگو گرفته شده از طرف آب كه گوينده‌هاي پيشكسوت خبر شما را به اسم كوچك مورد خطاب قرار مي‌دهند درست بومی‌سازی نشده و نچسب از كار درآمده است.

در اين مورد با شما موافق نيستم زيرا شيوه جديد خبرخواني به سمت داستان‌گويي و صميميت بين گوينده‌ها پيش مي‌رود و اين بد نيست كه مثلا آقاي حسين‌زاده بگويند: «اخبار ورزشي با حميد محمدي، خب چه خبر حميد؟» به هر حال سن و سال، كسوت و سابقه كاري‌ ايشان خيلي بيشتر از من است.

مشكل ما با شيوه جديد خبرخواني نيست كما اين كه همين سبك در مجله خبري 19/15 به دليل يكدستي برنامه و هم‌سن و سال بودن مجري و خبرنگارانش خيلي خوب درآمد و با اقبال مواجه شد، اما در بخش‌هاي مشروح، صميميت يكباره و بي‌مقدمه گوينده اصلي كه تا چند لحظه قبل خيلي رسمي خبرها را اجرا كرده، توي ذوق مي‌زند؟

تا حالا توي ذوق خودم نخورده چون آقاي حسين‌زاده معمولا در تحريريه هم مرا حميد جان صدا مي‌كند.

با اين همه اگر نخواهيم به همين پسوند (جان)‌ و نظاير آن كه ادب و احترام ايراني را مي‌رساند و بيانگر صميميت بيشتر نيز هست، كاري داشته‌ باشيم، بايد قبول كنيم كه اين شيوه صدا زدن مي‌تواند خبر را از ريتم بيندازد و باعث پس زدن مخاطب شود.

حق با شماست. اين مشكل بزودي حل مي‌شود زيرا قرار است همديگر را به همان نام خانوادگي و با پيشوند (آقا)‌ صدا بزنيم.

براي خودتان تكراري نشده‌ايد؟

نه. اصلا.

تعداد گويندگان اخبار ورزشي سيما را كافي مي‌دانيد؟

نه. من، حامد غفاري و دوستان ديگر خيلي زياد روي آنتن ديده مي‌شويم و بايد به مخاطب استراحت و تنوع بيشتري بدهيم. در اين مدتي كه من سربازي بودم، هم خيلي به حامد فشار آمد.

اوايل بهمن سال قبل هم كه خبر ورزشي 45/18 شبكه 3 با اجراي آقاي حسين‌زاده روي آنتن رفت خيلي‌ها به طعنه و كنايه گفتند حتما گوينده كم آورده‌اند و... ماجرا از چه قرار بود؟

آن روز به دليل پخش زنده مسابقه فوتبال، ساعت خبر تغيير كرد و قرار بود بين دو نيمه بازي روي آنتن برود، منتها گوينده‌‌اي كه بايد خبرها را مي‌خوانده، نمي‌دانسته است كه شيفت دارد لذا وقتي از پخش با او تماس مي‌گيرند، مي‌گويد من خيلي دورم و نمي‌رسم.

از آنجا كه هيچ‌ گوينده ورزشي ديگري هم در تحريريه نبوده آقاي حسين‌زاده پيشنهاد مي‌دهند كه خبرها را خودشان بخوانند. جالب است بدانيد كه ايشان فعاليت در سازمان را ابتدا با اخبار ورزشي آغاز كردند، سپس به ساير بخش‌ها رفتند لذا با شيوه و فضاي كار بيگانه نبودند، اما به دليل آن كه اين اتفاق خيلي غيرمنتظره به وقوع پيوست و فرصت تمرين كافي وجود نداشت، نتيجه كار آن طور كه بايد و شايد قابل قبول نبود و سر و صداي خيلي‌ها را درآورد.

آدم شكاكي هستيد؟

اصلا. آدم شكاكي نيستم و خيلي راحت به همه اعتماد مي‌كنم.

تا امروز به صحت خبرهايي كه براي اجرا در اختيارتان گذاشته مي‌شود، شك كرده‌ايد؟

خيلي‌ها در كوچه و خيابان اين مساله را از من مي‌پرسند. حتي گاهي حرف‌هايي مطر ح مي‌كنند كه به طرز مشمئز‌كننده‌‌اي خنده‌دار است. آنچه درباره اخبار هواشناسي گفته مي‌شود را كه از ترس تعطيلي، دماي واقعي هوا را اعلام نمي‌كنند، همه شنيده‌ايم و من نمي‌فهمم اين همه شك چه دليلي مي‌تواند داشته باشد. در خبرهاي ورزشي، شك هيچ معنا و مفهومي ندارد. مگر مي‌توان تيم برنده را بازنده اعلام كرد يا نتيجه به دست آمده را تغيير داد!

درباره خبرهايي كه از منابع خارجي و خبرگزاري‌ها نقل قول مي‌كنيد، هم به همين اندازه مطمئنيد؟

تا مطمئن نشويم، خبري را روي آنتن نمي‌بريم، اما برخي خبرگزاري‌ها را واقعا بايد به ديد شك نگريست، خبرگزاري نيز مثل روزنامه بشدت دوست دارد ديده شود تا همه،‌ خبرهايشان را از او بگيرند لذا برخي خبرهاي جنجالي و بعضا كذب هم در برخي خبرگزاري‌ها پيدا مي‌شود و در اين زمينه بايد خيلي دقت كرد.

يادم مي‌آيد يك‌بار از قول آقاي ساكت، مديرعامل سابق باشگاه سپاهان اصفهان، خبري را كه يكي از خبرگزاري‌هاي داخلي منتشر كرده بود اعلام كردم، اما بلافاصله پس از پايان خبر ايشان تماس گرفتند و تكذيب كردند و ما نيز در بخش‌هاي ديگر خبر، آن را اصلاح كرديم. همين چند وقت قبل هم كه با مجتبي محرمي، بازيكن سابق پرسپوليس صحبت مي‌كردم، دل پري از خبرنگارها و رسانه‌هاي ورزشي داشت و مي‌گفت: خبرنگاري با من تماس گرفت و گفت جواد خياباني در حين گزارش بازي ايران و مالديو از دفاع چپ‌هاي خوب و بيادماندني ايران صحبت كرد اما نامي از شما به ميان نياورد! با خونسردي پاسخ دادم. خب چيكار كنم؟ برم بزنمش؟!... روز بعد در كمال حيرت و تعجب، روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها از قولم نوشتند محرمي گفت «اگر خياباني را ببينم كتكش مي‌زنم!»

متاسفانه اين افتضاح‌ها آبروي خبر و خبرنگاري را در ايران خواهد برد و به همين دليل نيز ما كمتر از نقل قول‌هاي وطني در خبرهايمان استفاده مي‌كنيم.

چرا در تورنمنت‌هاي خارجي كم پيداهستيد؟

در تمام دنيا مرسوم است كه گوينده‌هاي بخش‌هاي مهم خبري‌شان را براي پوشش رويدادهاي برون‌مرزي روانه كنند تا چيزهاي بيشتري بياموزند و پخته‌تر شوند. در ايران، شبكه خبر از اين قاعده پيروي مي‌كند و گوينده‌ها و خبرنگاران تخصصي هر حوزه را به تورنمنت‌هاي خارجي مي‌فرستد، اما مخابره رويدادهاي مهم سياسي و ورزشي براي پخش اخبار سيما كه شبكه‌هاي يك تا پنج را شامل مي‌شود، به‌عهده گزارشگران واحد مركزي خبر است البته جابه‌جايي‌هايي نيز وجود دارد و مثلا مي‌بينيد آقايان حسيني باي، دلاوري و دوستاني كه كمتر در ورزش فعال بوده اخيرا براي پوشش خبرهاي ورزشي مورد استفاده قرار گرفته‌‌‌اند و در مقابل، خبرنگاران ورزشي ما نيز فعاليت‌هاي خبري سياسي يا اجتماعي انجام داده‌اند. لذا حضور در عرصه‌هاي بين‌المللي دست خودمان نيست و تابع سياست‌هاي واحد مركزي خبر است.

فكر مي‌كنيد سياست درستي باشد؟

بدون هيچ محافظه‌كاري و واهمه‌اي بايد بگويم خير. زيرا براي هر كاري بايد سراغ متخصص رفت تا حداقل بداند مي‌خواهد چه كند.

خبري كه براي انتشار، منتظر شما نماند؟

خبر قتل مرحوم روح‌الله داداشي (قوي‌ترين مرد جهان) كه چون در ساعات اوليه حادثه واقعا نمي‌دانستيم جريان از چه قرار است‌ منتظر استعلام پليس مانديم و روز بعد آن را اعلام كرديم و در تمام بخش‌هاي خبري‌مان پوشش داديم.

خبرها را اجرا مي‌كنيد يا اعلام؟

سعي مي‌كنم اجرا كنم.

موفق بوده‌ايد؟

«كار با سعي است ني با ادعا» من نبايد بگويم خوبم يا بد. آنها كه مي‌بينندم نظر بدهند.

كلمه خبر براي شما مترادف نام كدام گوينده است؟

آقاي حياتي.

تا به حال فرصتي دست داده كه نظر ايشان را راجع به خبرخواني‌تان بپرسيد؟

آن اوايل كه تازه وارد خبر شده بودم، يك بنده‌خدايي توصيه كرد چون آرا و عقايد متفاوت است، نظر هر كسي را نشنو كه سردرگم مي‌شوي، بنابراين سعي كردم بيشتر از صاحبنظراني مثل آقايان حياتي، حسين‌زاده، ذكايي، ناظمي و معصومي كه در تحريريه خومان بودند، استاد مسعود اسكويي (گوينده باتجربه راديو) و عادل فردوسي‌پور سوال كنم.

نظر عادل چه بود؟

يكي از قوي‌ترين مشوق‌هايم، عادل فردوسي‌پور بود.

و نظر شما راجع به او و نود؟

همه مي‌توانند سعي كنند از آنچه هستند خوب‌تر باشند، زيرا هيچ‌كس، هيچ‌وقت كامل نيست. نقاط قوت عادل، ‌خيلي بيشتر است و در واقع بايد گفت نقاط ضعفش آنقدر كمرنگ‌تر است كه به حاشيه مي‌رود.

خواب خبرخواني‌هايتان را هم مي‌بينيد؟

خيلي زياد. حتي بعضي وقت‌ها خوابم به كابوس‌گير افتادن در ترافيك و نرسيدن به خبر تبديل مي‌شود.

و آخرين باري كه واقعا خواب مانديد و به خبر نرسيديد؟

همين 4 ـ 3 هفته پيش بود كه خواب ماندم و به خبر 30/6 بامداد نرسيدم و 5 هزار تومان جريمه شدم.

يعني در آن ساعت،‌ خبر ورزشي خوانده نشد؟

من فقط 5 دقيقه دير رسيدم، اما آقاي صادقي محبت كردند و به جاي من خبرها را خواندند. يادم مي‌آيد ارديبهشت پارسال هم مي‌خواستم خودم را به بخش خبري 45/18 برسانم كه در بلوار چمران با ترافيك وحشتناكي مواجه شدم، لذا ماشينم را به پليس سپردم و با موتورسيكلت راهي سازمان شدم و با مشكلي بود3 دقيقه مانده به شروع خبر به تحريريه رسيدم و با عجله به استوديو رفتم و خبرها را خواندم. خوشبختانه هيچ مشكلي هم پيش نيامد. البته آن روز از خانه پيگير خبرها بودم و مي‌دانستم چه اتفاقاتي رخ داده است.

پس سابقه زيادي در نرسيدن و جا ماندن داريد؟

نه. سابقه‌ام زياد نيست. مرا اين‌جوري معرفي نكنيد. منزل من در كرج است و گاهي اوقات بار ترافيكي اتوبان تهران ـ كرج چنان سنگين مي‌شود كه مسير 35 ـ 30 دقيقه‌اي هميشگي را دو و نيم ساعته طي مي‌كنم.

از اين به بعد تصوير شما را در شبكه آماده افتتاح ورزش هم خواهيم ديد؟

نه، اصلا. چون تفكيك قائل مي‌شوند يك گوينده خبر حتي نمي‌تواند مجري برنامه‌هاي ورزش مرتبط با كارش باشد و فقط بايد گوينده بماند. از آنجا كه در حال حاضر به لطف شناور بودن خبرها بجز شبكه خبر در همه شبكه‌ها هستم، قطعا از من استفاده نمي‌كنند.

 

----------------------------------------------------------

به نقل از روزنامه جام جم

امید وارم خوشحال شده باشید!

ما که همه شاد شدیم

فقط به آقای محمدی بابت حضور در همه ی شبکه ها تبریک میگیم.

و امید واریم دیگه دیر به پخش نرسه

------------------------------------------------------------------------------

پ.ن :اول -دیدید من اول گذاشتمش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 22:0 توسط مهدیس عابدین |

سلام

این یه پست کاملا انگلیسی در مورد گارفیلد تک ستاره ی گربه های دنیا ست .

امید وارم اونهایی که می خونن متوجه بشن.


I have to admit at the outset that I have never been a big follower of the "Garfield" comic strip, so perhaps my appreciation for the 2004, live-action/CGI movie version of the cartoon was somewhat influenced by this fact. Even so, if "Garfield: The Movie" is looked at using any reasonable, unbiased standards of cinematic judgment, it's still pretty lame, lacking in character, lacking in humor, lacking in story, and lacking in energy.

The Garfield of the Jim Davis comic strip is, as far as I can tell, a sweet, lovable layabout, not only the embodiment of what most of us think of as the easy life of the impassive feline, but the kind of loafer we know is secretly hidden inside all of us. He may be a mischievous scamp and sometimes prankster, but in a comic strip he gets away with things that don't translate well to the screen. Indeed, the Garfield of the movie is something entirely different. He's described in the film as "a happy, fat, lazy cat," but in reality he's a conceited, arrogant, obnoxious, mean-spirited smart aleck. He's anything but loveable or mischievous. And where's the fun in that?

In the movie Garfield appears to be partly a CGI creation, partly an animatronic concoction, and partly a hand puppet, with all the appearance of an exaggerated cartoon facsimile. The result is rather disconcerting, especially considering that all the other animals in the movie are extremely true-to-life. In fact, the cat reminded me of Scooby-Doo from Scooby's own CGI/live-action movies, namely something entirely too weird-looking and out of place to be associated with any sort of reality, cartoon or not.

The other problem with Garfield's character is that he's voiced by Bill Murray, which on the face of it would seem to be perfect. Murray has himself carefully nourished a screen persona of insouciance, nonchalance, unconcern, just the personality Garfield is supposed to represent. What's more, the movie's creators must have remembered what Robin Williams contributed to the "Aladdin" movie and thought Murray could duplicate the feat. But Murray is so casual and so laid-back in the role, he is unable to infuse the movie with any momentum; and, worse, Murray has very little that's funny to do or say except to make some nasty, barbed remarks at the expense of other animals or people. Nothing seems to work.

Add to the movie's general lackluster mood a pedestrian performance by Brecklin Meyer in full "Mr. Nice-Guy" mode as Garfield's owner, Jon Arbuckle, and you come up with a really dull movie. Jennifer Love Hewitt has a small role as Jon's love interest, but what might have been a cute romantic comedy with the cat as a possible help or hindrance is forsaken for a silly chase adventure. The movie was directed by Peter Hewitt, whose only previous motion picture you may remember was "Bill & Ted's Bogus Journey" back in 1991, unless you've heard of "Thunderpants" or "Whatever Happened To Harold Smith?"

About halfway through the "Garfield" movie, after a lot of introductions are made of other characters, mostly animals, Jon adopts a small dog, Odie, and Garfield, naturally, goes mad with jealousy. The dog is so stupid it can only chase its tail. And while all the other animals in the film--cats, dogs, mice, rats, you name it--talk to one another in an animal communication rendered to the audience in English, poor Odie is the only one who is either mute or retarded. He just makes little dog noises that can't be understood by anybody. Go figure.

But Odie does have a trick up his sleeve or paw or whatever: He can dance up a storm. In fact, he's so good at it, he's kidnapped by an unscrupulous local TV personality, "Happy" Chapman (Stephen Tobolowsky), who takes him to New York to help him make it on big-time, network television. Garfield, by this time friendly with the little mutt, goes after and rescues him. But the rescue seems as much to prove himself to his master as it does to save the dog.

-----------------------------------------------------------------------------------------

واین قسمت اولش بود

قسمت دوم رو هم میذارم .

امید وارم زبان خون ها کلمات خوب رو از توش دربیارن و تو مکالماتشون استفاده کنن 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:10 توسط مهدیس عابدین |

این چند وقته تو ماه رمضون فیلم های زیادی از تلوزیون در حال پخش که به نظر من به یکیشون میشه امید وار بود اون هم سقوط یک فرشته است.

نه به خاطر بازیگراش بلکه به خاطر جذابیتی که برای مخاطب داره .

مخاطب رو نگه میداره .موضوع روز و جاری تو زندگی مردم رو نشون میده و از حق نگذریم خاطره اسدی تو این فیلم گل کاشته.مهرداد صدیقیان هم که قبل از این تو اتوبوس شب و حیران دیده شده بود و یه فیلم سینمایی جنجالیش هم که زم حریر بود که کلا فکر نکنم اکران بشه !

پنج کیلومتر تا بهشت هم که یه سری نکته های ریز و جالب داره مثل لباس اون دختر روح که مثل بیست سال پیش بلندو اپل داره .اما خوب توش آب وا کردن.

سه دنگ سه دنگ هم مثل بیشتر کار های طنز خیلی به درد بخور نیست و تنها مارو میخندونه که این کافی نیست اما نباید غافل شد که یه سری چیز ها رو یاد آور میشه.

 

ماه عسل هم در کنار تمام خوبی هاش مشکلات فنی تصویر برداری و صدا برداری داره که امید وارم سال بعد برطرفش کنه!

 

عید فطر شادی رو براتون آرزو مندم

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 8:34 توسط مهدیس عابدین |

سلام

ماه رمضونتون مبارک

دل پاکی و چشم پاکیتون قبول حق .

ببخشید دستم رو بستم اونم با آتل .

کمتر می تونم بنویسم .

دعا کنید زود خوب شه .

نماز و روزتون اگه همراه با روزه داری تمام وجودتون باشه از نظر من ارزشمنده.

خدا رو شکر امسال احسان علی خانی اومد .

اما هنوز جای ربنای استاد خالیه!!!!!

استاد هر جا هستی سرت سلامت دلت خوش و لبت خندون

***********************************

خدایا ما رو محتاج دوست و دشمن نکن

خدا یا ما رو موفق کن

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 23:46 توسط مهدیس عابدین |